سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )
67
درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )
ميان پرسيد : براي چه اى پيامبر خدا صلَّى الله عليه وآله ؟ فرمود : زيرا امشب عروس خانم مىميرد ! با گفتار أو عده اى گفتند : خدا وپيامبرش راست گويند ومنافقان گفتند : فردا نزديك است . چون صبح شد ، آمدند وعروس خانم را بدون كوچكترين حادثه اى ، سالم وزنده يافتند . پس گفتند : اى روح الله ! تو كه ديروز خبر دادى أو مىميرد ، أو نمرده است ! ! حضرت عيسى عليه السّلام فرمود : خداوند هر چه اراده فرمايد انجام دهد ، بياييد با هم به سوى أو برويم . با سبقت از يك ديگر به آنجا رفتند ودر زدند وهمسرش بيرون آمد عيسى به أو گفت : از همسرت براي ورود ما اذن بگير . پس به داخل برگشت وهمسرش را از آمدن عيسى روح الله وهمراهان باخبر ساخت . أو خود را پوشانيد وعيسى بر أو وارد شد وبدو گفت : شب خود را چگونه گذراندى ؟ زن گفت : كارى نكردم مگر همان كارى كه هميشه انجام مىدادم در هر شب جمعه ، فقيرى درخواست كمك مىكرد وما نيز به أو طعام مىداديم . ديشب نيز أو آمد كه ما مشغول به كارمان بوديم وسخت سرگرم شده بوديم . أو صدا زد ولى كسى جوابش را نداد بار ديگر صدا زد از كسى جوابي نشنيد تا اينكه چندين بار ديگر نيز صدا زد وقتي من صدايش را شنيدم ، برخاستم وبه گونه اى كه هيچ كس مرا نشناسد به أو مثل هميشه كمك رساندم . در اين هنگام حضرت عيسى عليه السّلام به آن زن فرمود : از جايت برخيز وفاصله بگير . [ وقتي آن زن برخاست ] زير لباسهايش يك أفعى همچون تنه درختى ، دمش را به دندان گرفته بود . حضرت عيسى عليه السّلام فرمود : با اين انفاق واحسانت ، أفعى از گزيدن تو خوددارى كرد . 4 - حسين بن زيد بن علي از جعفر بن محمد روايت مىكند كه پدرش فرموده : پيامبر خدا صلَّى الله عليه وآله فرمود : همانا كسى كه به ديدار خويشاوندان مىرود وصلهء رحم مىكند واز عمرش فقط سه سال مانده باشد خداوند عمرش را به سى وسه سال مىرساند وكسى كه ديدار خويشان را ترك مىكند اگر از عمرش سى وسه سال مانده باشد خداوند عمرش را تا سه سال يا كمتر كوتاه مىكند . حسين گويد : جعفر اين آية را تلاوت مىكرد « خداوند هر چه را بخواهد محو يا اثبات گرداند ونزد اوست أصل كتاب » 5 - عبد الله ديصانى نزد هشام بن حكم آمد وبه أو گفت : آيا براي تو پروردگارى هست ؟ گفت : آرى . گفت : آيا أو قادر است ؟ گفت : بلى أو قادر است وبر هر چيزى غلبه دارد . ديصانى گفت : آيا مىتواند همه دنيا را در يك تخم مرغ داخل كند كه تخم مرغ بزرگ نشود ودنيا كوچك نگردد . هشام گفت مرا مهلت ده ، گفت : تا يك سال به تو مهلت دادم . سپس از نزد أو بيرون آمد هشام سوار شد وبه محضر امام صادق عليه السّلام روانه گرديد واذن دخول طلبيد . به أو اذن دادند . به حضرت عرض كرد : يا بن رسول الله صلَّى الله عليه وآله !